رسول هادی پور
بایسته های علم برای تمدن سازی نوین/ مولفه های طلوع و غروب تمدن ها

رسول هادی پور طی یاداشتی تحت عنوان «بایسته های علم برای تمدن سازی نوین» به بررسی مراحل ناگزیر تمدن سازی با نگاه به فرمایشات رهبری و به بررسی علمی و پاسخ به چگونگی شکل‌گیری تمدن‌ها و دلایل ظهور و سقوط آن‌ها پرداخته است.


در ادامه متن کامل این یاداشت می خوانیم:

می‌گویند «تمدن‌سازی» مانند تعمیر کشتی روی آب است؛ بدین معنا که باید قطعه‌قطعه و به ‌تدریج آن را ساخت. برای مثال، وقتی به تمدن جدید غرب نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که فرآیندی حداقل چهارصدساله را طی کرده‌ تا به این مرحله رسیده‌ است. پایه‌های اولیه‌ی تمدن غرب، از بعد از «جنبش نوزایی» آغاز شد. انسان غربی ابتدا در ساحت هنر و ادبیات و سپس علم و فلسفه و بعد از آن، سیاست و اقتصاد، تحولات جدیدی را رقم زد که موجبات ظهور تمدن جدید غرب را فراهم آورد. نظام اقتصادی غرب در دوران جدید، با نظریات و تفکرات افرادی چون «آدام اسمیت»، نظام سیاسی آن با نظریات «توماس هابز» و «جان لاک» و نظام حقوقی و اجتماعی آن با نظریات «ژان ژاک روسو»، «منتسکیو» و «آگوست کنت»، طی یک فرآیند چندقرنه، رقم خورد. بنابراین تمدن‌سازی امری یک‌شبه یا حتی ده‌ساله و بیست‌ساله نیست، بلکه فرآیندی است «تدریجی» در بستر تاریخ حیات اجتماعی یک جامعه.

دانشمندان بر اساس طرز تفکر و رویکرد علمی خود، به موضوع تمدن نزدیک شده‌اند و به تعریف این خصیصه‌ی ممتاز جامعه‌ی انسانی پرداخته‌اند. عده‌ای آن را بالاترین گروه‌بندی فرهنگ و گسترده‌ترین سطح هویت فرهنگی می‌شمارند (مثل هانتیگتون). گروهی نیز آن را پدیده‌ای درهم‌تنیده‌ از رویدادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی ادبی و هنری می‌دانند. عبدالرحمان بن خلدون، دانشمند بزرگ قرن هشتم هجری، آن را به معنای «اجتماعی‌ شدن» می‌داند و ویل دورانت از آن به معنی «نظم اجتماعی» یاد می‌کند که خلاقیت فرهنگی را امکان‌پذیر می‌سازد. به‌ طور کلی می‌توان به ‌وجود آمدن تمدن جدید را حاصل تغییر در «نظام دانش»ی و «نظام بینش»ی یک جامعه یا اجتماع دانست که در نهایت، منجر به تحول و دگرگونی در حوزه‌ی باورها، ارزش‌ها، هنجارها، رفتارها و نگرش‌ها خواهد شد.

در عصر مدرن، «انقلاب اسلامی»، که بر مبنای سه عامل «معنویت»، «عقلانیت» و «عدالت» موجبات بازگشت «دین» به عرصه‌ی حکومت، سیاست و اجتماع را فراهم آورد نیز غایت خود را در ساخت و پی‌ریزی ‌»تمدن نوین اسلامی» معنا کرده است؛ چنان ‌که رهبر انقلاب اسلامی نیز چندی پیش، مهم‌ترین «آرمان» انقلاب اسلامی را همین موضوع قلمداد کرده و فرمودند:

«اهداف و آرمان‌ها مطلقاً نبایستى از نظر دور بشود؛ که آرمان نظام جمهورى اسلامى را می‌شود در جمله‌ى کوتاهِ ایجاد تمدن اسلامى خلاصه کرد. تمدن اسلامى یعنى آن فضایى که انسان در آن فضا از لحاظ معنوى و از لحاظ مادى می‌تواند رشد کند و به غایات مطلوبى که خداى متعال او را براى آن غایات خلق کرده است برسد.»

بنابراین انقلاب اسلامی بعد از گذار از مراحل «نظام‌سازی»، «دولت‌سازی»، «جامعه‌سازی»، باید به سمت «تمدن‌سازی» حرکت کند. اما سؤال آن است که تمدن‌ها چگونه شکل می‌گیرند؟ چگونه اوج می‌گیرند و صعود می‌کنند؟ و چه دلایلی موجب زوال و انحطاط آن‌ها می‌شود؟ تمدن‌سازی نیازمند چه عوامل و ابزارهایی است؟ برای آنکه بتوانیم تمدن نوین اسلامی را به‌ وجود بیاوریم، باید به چه مؤلفه‌هایی توجه کنیم؟

در پاسخ به چگونگی شکل‌گیری تمدن‌ها و دلایل ظهور و سقوط آن‌ها، نظریات مختلفی از سوی اندیشمندان ارائه شده است. برای مثال، «پل کندی»، سیاست‌مدار آمریکایی، کتابی دارد به نام «ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ». در این کتاب، او به تاریخ تمدن‌های بشر در ۱۵۰۰ سال گذشته پرداخته و علل و دلایل ظهور و سقوط آن‌ها را مورد مداقه قرار می‌دهد. کندی در آنجا بحث می‌کند هر «قدرت بزرگ» به همان نسبت که ترقی می‌کند، برای حفاظت از منافع خود و دفع یا شکست‌ دادن رقیبان در جنگ، منابع بیشتر و بیشتری را به امور نظامی و تسلیحات استراتژیک اختصاص می‌دهد. این امر تا زمانی که اقتصاد داخلی رشدی سریع داشته باشد مشکل ایجاد نمی‌کند؛ اما از جایی که دیگر توان اقتصادی داخلی‌شان جواب‌گوی نیازهای روزافزون مدیریت جهانی نیست، باقی ماندن بر سر تعهدات استراتژیک و نظامی روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. از این ‌رو، تمدن‌های بزرگ در خطر سقوط و افول قرار می‌گیرند و جای خود را به تمدن دیگری می‌دهند.

در مثالی دیگر، «ری کلاین» (Ray.S.Cline)، از تحلیل‌گران برجسته‌ی نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده (به ‌خصوص CIA)، شاخص‌هایی را درباره‌ی افزایش یا کاهش «قدرت ملی» مطرح کرده است که آن را می‌توان به «قدرت تمدنی» نیز تعمیم داد. وی قدرت متصور و قابل برداشت از یک کشور را به صورت معادله‌ی زیر تدوین کرده است:

Pp=(C+E+M)*(S+W)

(قدرت متصور و قابل برداشت) Pp=Perceived power

(ماده‌ی عمده= جمعیت و مساحت) C=Critical mass=Population&Territory

(توانایی اقتصادی) E=Economic Capability

(توانایی نظامی) M= Milatarity Capability

(هدف استراتژیک) S=Strategic Perpose

(اراده‌ی لازم جهت پیگیری استراتژی ملی) W=Will to Puesue National Strategy

در اندیشه‌ی ابن‌خلدون نیز مفهوم کلیدی برای ساخت تمدن، مفهومی به ‌نام «عصبیت» است. عصبیت به‌ معنای احساس همبستگی بر مبنای خویشاوندی است. وی معتقد است هر چه احساس همبستگی توسعه پیدا کند، زمینه برای فرمانروایی نیز بیشتر می‌شود. تأسیس دولت‌ها منوط به عصبیت است، اما دوام آن‌ها نه. ابن‌خلدون برای دولت‌ها و تمدن‌ها نیز همچون انسان‌ها عمر طبیعی قائل است و معتقد است همان‌ طور که تمدن‌ها تأسیس می‌شوند، روزی به سمت زوال و انحطاط نیز خواهند رفت.

اگرچه می‌توان عوامل و شاخص‌های دیگری نیز در ساخت تمدن ذکر کرد، اما به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین عوامل در ساخت تمدن، موضوع «علم» است. بدون تردید تمدن‌ها برای «تأسیس» و «تداوم» خود نیازمند توجه ویژه به کسب علم و معرفت‌اند. در طول تاریخ حیات اجتماعی‌سیاسی بشر، تمدنی را نمی‌توان یافت که بدون توجه به علم توانسته باشد مؤلفه‌های گوناگون تمدنی خود را پایه‌ریزی کند. ارتباط بین «تمدن»‌ و «علم» آن ‌قدر نزدیک و درهم‌تنیده است که اساساً برخی از تاریخ‌نگاران با «یکسان‌انگاری» این دو، از «تاریخ علم و تمدن» سخن گفته‌اند. بدین معنا که نمی‌توان بین تمدن و علم و تاریخ تحولات این دو، حد و مرز مشخصی قائل شد. به خصوص آنکه اگر مقوله‌ی «علم» را نه به معنا و تعریف مصطلح امروزی (که تعریفی است پوزیتیویستی و مبتنی بر یک‌سری گزاره‌های خاص)، بلکه در تعریفی کلان‌تر و جامع‌تر به معنای «اندیشه»، «تفکر» و «تعقل» نیز لحاظ کنیم، موضوع فوق بیشتر نمایان خواهد شد. با این تعریف، همه‌ی تمدن‌ها برای ساخت خود نیازمند «نظام اندیشه‌ای» و نظام علمی و فکری هستند و برای پیشرفت و تعالی خود محتاج آن‌.

به‌ طور کلی، مسلمانان علومی را که در جهان اسلام وجود داشت به دو بخش «حکمت نظری» و «حکمت عملی» تقسیم‌بندی کردند. «حکمت نظری» مشتمل بر علوم اعلی (الهی)، علوم اوسط (حساب و ریاضی) ‌و علوم ادنی (طبیعی) بود. حکمت عملی نیز شامل علم اخلاق (در زندگی شخصی)، علم تدبیر منزل و علم سیاست (جامعه) بود.

محققان یکی از مهم‌ترین دلایل زوال و انحطاط تمدن اسلامی در عصر طلایی را رشد جریان‌های «علم‌گریز» و «عقل‌ستیز» بیان کرده‌اند. به گواهی تاریخ، اوج تمدن اسلامی در قرن چهارم و هنگام حکومت آل‌بویه بوده است و زوال آن نیز از زمان حکومت سلجوقیان و سپس حمله‌ی مغول‌ها شکل گرفت. اگرچه «عوامل بیرونی» (نظیر حمله‌ی مغول‌ها) در فروپاشی تمدن اسلامی نقش بسزایی داشته است، اما شاید سهم اصلی آن را باید در «عوامل درونی» جست‌وجو کرد.

انتهای پیام/

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *